![]() |
![]() |
|
| سپهر پیر بد عهدست و بی مهرست میدانید؟ |
|
تنها هنگامی که پیشانی خاطره ات را میبوسم در می یابم دیریست مرده ام چرا که لبان خود را از پیشانی خاطره ی تو سرد تر می یابم از پیشانی خاطره ی تو ای یار ای شاخه ی جدا مانده ی من
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 12:32 توسط فرزانه |
|
|
صفحه نخست ایمیل من نوشته های قبلیم |
| درباره وبلاگ |
گاه گاهی خاطرات به سراغم می آیند
و من را توان گریزی نیست به راستی نمیدانم آنها جزیی از من اند یا من جزیی از آنها با فرسنگها فاصله با ساعتها انتظار آه های شبانه ام شکلی از او دارند (فرزانه) |
|
RSS
|