![]() |
![]() |
|
| سپهر پیر بد عهدست و بی مهرست میدانید؟ |
|
علامت داخل مربع مربع قرمز با چهار تا دایره ی توی هم یه گوشه ی تاریکی تو فقط خوب گوش کن شاید صدای اون جیرجیرک تنها رو شنیدی فقط آدمهای خوب میتونن صداشو بشنون ولی کسی نمیدونه چرا داره آواز میخونه دلش از کی، از چی پره؟ تو هم نمیدونی فقط گوش میدی خوب گوش کن شاید فهمیدی ... . . . خدانگهدار ( برای یه مدت طولانی ) شاد باشید
یلدا بازی ( یلدا که چه هیچی زمستون کلاً تموم شد اما این بازی هنوز ادامه داره به خاطر هریا جون (و بقیه ی اونایی که دعوتم کردن واسه من 2 جور بازی رو گفتن یکی اینکه 5 تا از خصوصیاتم رو بگم یکی این که 5 تا خاطره بگم چون خصوصیاتم رو خودتون میدوند (فکر کنم بدونید از کوچیکی شروع میکنیم 1- خیلی شیطون بودم همیشه باید از روی درو دیوار میکشیدنم پایین واسه همین بلا زیاد سرم میومد مثلاً: یه بار به جای آب، نفت خوردم از ماشین همسایه پریدم پایین سرم شکست اون موقعی که هنوز حرف نمیزدم یه عالمه دونه ی تسبیح خورده بودم ( فکر کردم شکلاته خوب تاب خورد به دستم تو اردو دستم شکست تا شب به هیچ کس نگفتم ! رها دستم رو گذاشت لای در، انگشتم شکست(به نازکیه یه ورق شده بود انگشتم پسر عمه ام یه بار تو بازی حرس منو در آورد پرتش کردم تو شیشه با شیشه اومد پایین! یه بار داشتم دنبال جوجه ی دختر داییم میدوییدم پام رفت روش له شد مرد !!!! هنوز بهش نگفتم کار من بوده ! وحیده جونم جوجه ات رو من کشتم و خیلی چیزای دیگه که الآن یادم نیست ! (5 تا خاطره رو همینجا گفتم بریم سراغ بقیه اش) 2- دوران ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان، دانشگاه 3- بهترین خاطره : همه ی عمرم 4- بدترین خاطره : چیزی یادم نمیاد ( بعضی وقتا یه چیزایی هست که آدم رو ناراحت میکنه اما واسه من وقتی تموم میشه اون دوران؛ دیگه تموم شده پس خاطره اش هم واسم بد نیست و اگه اصلآ ازش خوشم نیاد؛ خاطره نمیشه؛ میمیره 5- آخرین خاطره : سارا گفت ۱۰ روزه پام شکسته تو خبر نداری! غصه خوردم 5 تا از دوستای گلم رو دعوت میکنم اگه دوست نداشتین بازی نکنین! 1- نارگیل جوراب رها باش ( همونی که تو قصه ی بالا بود ) دخترک کبریت فروش (عشق من) یاسی پنگولی (گل من) فرزانه جونم (عاشقانه) آقا محمد (خوش اومدی) ۲-مریم خانومی(بهانه های دل من) مسعود .... ه مهسا مرجان سمانه جونم سارا آتنای عزیز مهربونم فرزانه (دخترای یزد) سارا و سوگل ( سارگل) نوربخش جان (علی) ۳-خل و چل همیشگی(محمد خان) اون یکی فرزانه که جنوبه اون یکی مریم تینا دنیز بیگانه سیاوش ۴-آقا احسان گل نانا blackheart امید (گپ دوستانه) ارتش سایه ها میثم عقشولانه دامون فری ۵۵ 5- لکاته ای که الزامن تو نیستی ( اونایی که ننوشتمشون رو دوستای دیگه ام دعوت کنن آخه من 5 تا بیشتر نمیتونستم بنویسم ) این دوستامم که قبلاً شرکت کردند خودشون ( هریا. کچل خان. بنیامین محمدی) نارسیسا رو هم که هریا دعوت کرده قبلاْ من هم یه بار دیگه دعوتش میکنم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 0:0 توسط فرزانه |
|
|
تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته !!!! جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته ..... . . معنی دار تره ! پا ورقی : این اون آهنگی نیست که سیاوش میخونه! این صحیحشه !! اونم باید به جای اینکه بگه تصور کن بگه تحمل کن آخه خیلیا نمیتونن خوشبختی یکی دیگه رو ببینن. حالا چرا ؟ نمیدونم ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 13:58 توسط فرزانه |
|
|
صفحه نخست ایمیل من نوشته های قبلیم |
| درباره وبلاگ |
گاه گاهی خاطرات به سراغم می آیند
و من را توان گریزی نیست به راستی نمیدانم آنها جزیی از من اند یا من جزیی از آنها با فرسنگها فاصله با ساعتها انتظار آه های شبانه ام شکلی از او دارند (فرزانه) |
|
RSS
|