![]() |
![]() |
|
| سپهر پیر بد عهدست و بی مهرست میدانید؟ |
|
در هیاهوی بی رحمانه ی صدا سکوتی در دلها بذر آرامش پاشید رشد کرد و درختی شد با ریشه هایی که در قلب هر انسانی جای داشت ریشه هایی که طوفان نمیشناخت ایستاد و ماند و بارور شد تا در تلاطم غم و حس تنهایی بوسه هایی سازد که بوی مهر میدهد و عشق تا محبت در رگها جاری شود و با تمام نیرو فریاد بر آورند من نیزبرای دوست داشتن آمده ام ( این تیکه جایگزین شد به مناسبت روز تولدم )
اولین هدیه تولدم رو همین الان گرفتم میلاد بهم یه شاخه گل داد ( این بهترین هدیه ی دنیاست
10/مرداد حالا حکمتش چیه من نمیدونم !
خوش اومدی به تولدم شاد باشی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 11:41 توسط فرزانه |
|
|
صفحه نخست ایمیل من نوشته های قبلیم |
| درباره وبلاگ |
گاه گاهی خاطرات به سراغم می آیند
و من را توان گریزی نیست به راستی نمیدانم آنها جزیی از من اند یا من جزیی از آنها با فرسنگها فاصله با ساعتها انتظار آه های شبانه ام شکلی از او دارند (فرزانه) |
|
RSS
|