![]() |
![]() |
|
| سپهر پیر بد عهدست و بی مهرست میدانید؟ |
|
عشق صورتی من در دست من گنجشکی است که تنها در گرمای دستان تو آرام می گیرد بر بازوی من شاپرکی است که به انتظار نوازش معصومانه ات سالهاست پر نگشوده عشق صورتی من همیشه صورتی بمان زیرا که ... پری کوچک قلب من آرام و صورتی است عشق صورتی است آسمان صورتی است خورشید صورتی است با تو همه ی جهان صورتی است نگذار سیاهی های دنیا عشق صورتی ام را از من بگیرند به احترام عشق دیرینمان صورتی بمان
راستی پلنگ صورتی هم صورتی است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 0:36 توسط فرزانه |
|
|
تنها یک روز آرام در کنار تو روزی طولانی که کوتاه بود و دیگه هیچ وقت تکرار نمیشه روزی که از اون جز تکه هایی باقی نموند در انتهای روشن ذهنم در میان تاریکی زجر دهنده زخم زبانها و تردیدها روزی که من به رسم خاطره ای نزدیک روی سنگ فرشی که بر آن نقشی بستیم نوشتم: (کیستی که من اینگونه به جد در دیار رویاهای خود با تو درنگ میکنم)
فکر کردم مجبورم آپ کنم دوستای خوبم اگه دیر میام پیشتون معذرت ! آخه امتحان دارم ؛ دارم درس میخونم .
به قول شکیلا جون: عمر من غارت شد و غارتگر از من دور شد من صبوری کردم و تاراجگر مغرور شد عمر من همراه با تکرار روز و شب گذشت شمع فانوس جوانی دم به دم کم نور شد خویشتن را بشکنی ایثار اگر از حد گذشت پاکبازی هر چه کردم دشمنی منظور شد راه را از چاه در هر لحظه ای باید شناخت یک قدم غافل شدم یک عمر راهم دور شد ای جوان کی گفته فصل انتهاست فصل امید است و روز ابتداست زندگی را با چراغ معرفت آغاز کن در رکاب دوستی با همسفر پرواز کن در میان راه اگر هر مانعی ره بر تو بست عاقلانه با صبوری راه بسته باز کن غلط املاییَم دارم میدونم ...از بچگی املام خوب نبود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 12:30 توسط فرزانه |
|
|
صفحه نخست ایمیل من نوشته های قبلیم |
| درباره وبلاگ |
گاه گاهی خاطرات به سراغم می آیند
و من را توان گریزی نیست به راستی نمیدانم آنها جزیی از من اند یا من جزیی از آنها با فرسنگها فاصله با ساعتها انتظار آه های شبانه ام شکلی از او دارند (فرزانه) |
|
RSS
|